تبليغاتX
تماشاگران
آزاد آزاد براي قلم

فراموشی قابلمه ای در فوتلاب

شایع شده در جریان بازی دربی وقتی تماشاگرنماهای فوتلاب قابلمه به زمین پرت می کردند ضربه ای به يك فوتلابیست برخورد کرده ...

 توجه توجه یکی از فوتلابیستهای معروف بعد از بازی دربی ناپدید شده و اطلاعی از او در دسترس نیست آخرین بار در حال گفت و گو با یک خبرنگار دیده شد كه البته منكر منکر بازی خودش در دربی فوتلاب شد و اذعان داشته اصلا من در دربی حضور نداشتم .. البته شایع شده در جریان بازی دربی وقتی تماشاگرنماهای فوتلاب قابلمه به زمین پرت می کردند ضربه ای به این فوتلابیست برخورد کرده که گویا از ناحیه سر و جمجمه آسیب دیده است از تمام فوتلابی ها تقاضا داریم اگر اطلاعی پیدا کردند با ما تماس بگیرند...

آخرين اخبار رسيده در خصوص فوتلابيست حاكي از آن است كه وي كلا فوتلاب را فراموش كرده و بعد از اينكه فيلم ايستاده با مشت را ديده به دوستانش گفته اسم من :" ايستاده با قابلمه است."

در كشور فوتلاب كه كانون اخبار داغ فوتلاب است هر روز روزنامه هاي فوتلابي خبري بسيار مهم براي اينكه چاپ كنند دارند و هيچ وقت بدذو سوژه نمي مانند.

خيلي ها مي گويند اتفاقات تلخ ديگري هم در دربي فوتلابي ها افتاده اما هنوز هيچ كس در خصوص تمام خساراتي كه در اين بازي وترد شده است اظهار نظر دقيقي انجان نداده است.

نوشته شده توسط یک دوست...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 18:35  توسط علي طاهر  | 

آقا خوشگله فوتلاب

مگه نگفتم هفته بعد بازی دربی داریم. ابروی کمونی به من می یاد؟ این چه ابروییه که واسم درست کردی؟ حالا یوزپلنگهای فوتلاب چی می گن...

 نزدیک شدن دربی فوتلابیها همانا و گرون شدن لوازم آرایش همانا... بعضی از بازیکنانی که می خواستند تو این مسابقه شرکت کنند ، یک هفته پیش از مسابقه یک سالن گریم اجاره می کردند و به جای مرور تاکتیکهای تیمشون، شيوه هاي آرايشي  سر و صورت خودشون رو مرور می کردن... یه روز خودم از دم یکی از این سالنها رد می شدم که ديدم یکی از فوتلابیستهای فوتلاب چه جنگ و دعوایی با آرایشگره درست کرده بود؛ که مگه نگفتم هفته بعد بازی دربی داریم، ابروی کمونی به من می یاد این چه ابروییه که واسم درست کردی حالا یوزپلنگهای فوتلاب چی می گن؟

 آرایشگره ،بهش می گفت بابا برو گلزن دربی باش که بازیکنه می گفت ...پدر گلزن دربی، می خوام خوشگل دربی باشم تا همه کیف بکنند منومی بینند به هر حال انواع موچین و برق لب و....نزدیک دربی قیمتش سر به فلک می رسید البته اونا که پولدار بودن و می خریدن.....

و خلاصه آقا خوشگله فوتلاب ................................... اين داستان همچنان در كشور فوتلاب و بين تيم هاي فوتلاب و فوتلابيست ها ادامه دارد...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 17:56  توسط علي طاهر  | 

مرد همه كاره فوتلاب

 من نه منم،نه من منم، من همه کاره ام ،20 شغله ام،می تونم 600 کارو با هم انجام بدم، راستی در مطبوعات رو می خوام تخته کنم ،اصلا نمی ذارم هیچ مطبوعاتی از ما انتقاد کنه ...

 سوپر من فوتلاب مدیر عامل جدید یکی از تیمهای پرطرفدار بود که قبلش فقط از خونه تا محل کارش با دوچرخه رفت و آمد می کرد ولی حالا همه فهمیدند با چه کسی طرفند فهمیدن که اگه از گل نازکتر بشنوه، دیگه واویلا ،تو مراسم معارفه اش کلی گرد و خاک کرد و به جای یک گربه 100 تا گربه رو با یک لگد ناک اوت کرد به هر حال از اون به بعد همه فوتلابیها حساب کار اومد دستشون ولی یک داستان معروف تو فوتلاب در مورد یک مادر و بچه خیلی معروف بود راستی آيا سوپر من فوتلاب همیشه آبی می پوشید /حق نگهدار مدیر همه کاره ما

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 18:25  توسط علي طاهر  | 

جنون به سبک فوتلابی

 

يكي بود يكي نبود، در کشوری دور افتاده به نام فوتلاب یک مربی بود که بین دو عشق خود گیر افتاده بود.

 لیگ فوتبال کشور فوتلاب تیمی داشت محبوب و پرطرفدار که هر مربی آرزو داشت بر روی نیمکت آن بنشیند مسئولان این تیم به دنبال مربی اهل فوتلاب رفتند که سالها از فوتلاب دور بود و در خارج از فوتلاب زندگی می کرد به هرحال این مربی اومد و شد مربی همون تیم پرطرفدار سال اول مربیگری او با قهرمانی همراه بود .انسانهای اهل فوتلاب شدیدا احساساتی بودند و اون آقا شد یک قهرمان ملی و همه از دانش و توانایی او سخن می گفتند به هر حال او گفت دیگه نمی تونه بمونه و باید بره چون به قدری با معرفت بود و به قولی فردین فوتلاب، بود که گفت اگه بمونم خیلی ها باید از تیم برن چه بهتره من برم .با گذشت زمان مدیران موفق تیم قهرمان کنار گذاشته شدند و مدیر جدید اومد سر کار و واسه اینکه در ابتدا دل تماشاچیان و مردم بدست بیاره رفت دنبال همون مربی که قهرمان ملی فوتلاب بود اونم یک دفعه زد زیر حرفاش و برگشت شد دوباره مربی همون تیمی که قهرمانش کرده بود آخه اون گفته بود که اگه مدیر قبلی بره دیگه نمیام ولی کلا فوتلابیها خیلی به پول علاقه داشتند و اونم یک فوتلابی بود دیگه ، تو برگشتش همسرش مخالف بود (البته یک مربی معترض فوتلاب می گفت این خانم زن سومشه ببخشید زن دومشه و زن اولش با چند تا بچه قد و نیم قد را ول کرده تو دیار غربت و چند ساله که بهش نفقه و خرجی هم نداده .عجب ، اگه تو فوتلاب بزرگ شده بود اینجوری نبود آخه تو فوتلاب همه مردها فقط یک زن می گرفتند و هیچ مردی اهل زن یا معشوقه دومی نبود) مدیر جدید به خاطر اینکه همسر مربی راضی بشه و اجازه بده که همسرش به فوتلاب بیاد به اون پست مدیر روابط بین الملل دادند و مقدار ناقابلی پول البته قرار نبود کسی بفهمه ولی مدیر جدید به خاطر کهولت سن همون شب در مصاحبه با یکی از خبرگزاریهای فوتلاب به نام فوتلاب نیوز همه چیزو گفت و بعدش هم تکذیب و بعد ترش هم فراموشی.

 ولی بازم این خانم سرسخت حاضر به موندن تو فوتلاب نشد و ساکن یکی از کشورهای همسایه شد مربی ما هم هر زمان که دلتنگی می کرد جیم می شد و می رفت ولی بنده خدا تو سفر به ضعفهای تیمش فکر می کرد کاش می دونستید تو سفرش با چه مشکلاتی روبرو بود سر راهش چند تا جنگل وجود داشت که پر از حیوانات درنده همین آخری با یکیش در گیر شده بود که پای چشمش سیاه شده بود به هر حال تو فوتلاب یک مثلی هست که <<عشق پیری گر بجنبد سر به رسوایی زند>> از بس مربی و قهرمان ما تو این جنگلهای وحشی رفت و اومد که دیگه حیوونا باهاش کاری نداشتند و راستش دیگه از رو رفته بودند و بین خودشون شایع شده بود که این مدیره عجب مدیره مهربونیه و کاری با مربیش نداره به هر حال مربی ما می خواست تیمی درست کنه که به قول خودش بین المللی باشه ولی از بس رفت و تمرینا رو ول کرد که تیمش نه تنها بین المللی نشد که تو لیگ فوتلاب اون سال رفت پایین جدول و اون مربی ما هم پولشو گرفت و از فوتلاب زد بیرون راستی دیگه اهالی فوتلاب ازش خبری نداشتند بعد چند سال دیده بودنش که داشت تو کشور استوانه جنوبی از فوتبال فوتلاب و بین المللی کردن اون صحبت می کرد.

 من الله توفيق به هرحال حق نگهدارش اونم یک فوتلابی اصیل بود.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 19:14  توسط علي طاهر  |