اين آقا از فرنگ برگشته

پيش گفتار
يادتان است روزگاري نه چندان دور پدر و مادرها براي اينكه فرزندانشان علم بياموزند، آنها را به خارجه و ديار فرنگ مي فرستاند.از همان قديم و نديم مي گفتند: هر كه طاووس خواهد جور هندوستان كشد. اما طالبان علم كه از فرنگ بر مي گشتند، مي شدند شهره خاص و عام و البته هر چه كه مي گفتند، همه آن را چشم و گوش بسته مي پذيرفتند. با خود مي گفتند، فلاني از فرنگ برگشته و دارد همان چيزي را كه آنجا ياد گرفته در اختيار مردمش مي گذارد.انصافا هم خوب تجربياتي داشتند كه به درد مردمان مي خورد.در اين داستان به لژيونرهايي اشاره مي شود كه براي كسب علم روز فوتبال اروپايي و تجربه به اروپا رفتند و حالا به ايران برگشته اند.
فصل اول
يادتان است زماني را كه فوتباليست هاي ايراني در سال 1997 براي لژيونر شدن به آلمان كوچ مي كردند. علي دايي و كريم باقري هم جزو اولين هايي بودند كه به آلمان رفتند.خصوصيات فوتبال آلماني اين بود كه نظم و ديسيپلين خاصي داشت و هر كسي كه در اين مكتب پرورش مي يافت با اين خصوصيات آدابته مي شد. يعني وقتي امثال دايي به آلمان رفتند فقط با خودمان نگفتيم آنها يك افتخار كسب كرده اند،بلكه نيك مي دانستيم آنها زماني كه از فرنگ برگردند مي توانند تمام آنچه را كه آموخته اند را دراختيار فوتبال ايران بگذارند.
با خودمان گفتيم مثلا يك مثل دايي كه هفت هشت سال در خارجه فوتبال بازي كرده و جام قهرماني ليگ قهرمانان اروپا را بالاي سر برده است ديگر نمي تواند هيچ بي نظمي و آماتور بودني را تحمل كند.
فصل دوم
اما دايي و امثال او سرانجام زماني كه فوتبالشان به پايان رسيد با كوله باري از تجربه آمدند تا اين بار در فوتبال ايران تمام آ»چه را در فرنگ آموختند را دراختيار وطنشان بگذارند.اين تازه اول ماجرا بود چون علي دايي كه پر افتخار ترين لژيونر ايران و الابته پر افتخارترين فوتباليست ايراني بود آمد و شد سرمربي تيم ملي فوتبال ايران.
دايي البته تجارب بالايي دارد و شايد ديگر كسي با خود فكر نمي كرد كه او در لباس سرمربي تيم ملي ايران برخلاف آنچه در اروپا آموخته است، ليگ را فداي تيم ملي كند و به اين ترتيب هر دو را از دست بدهد.
فصل سوم
حالا رسيده ايم به مقدماتي جام جهاني و تيم ملي بايد خود را براي اينكه مقابل عربستان قرار بگيرد آماده كند. دايي كه خود در فوتبال آلمان ياد گرفته بود كه اولين اصل براي داشتن يك تيم ملي قدرتمند داشتن ليگ قدرمند است، چشم خود را به روي تمام اين آموخت ها بست و براي اينكه تيم ملي را آماده كند دو هفته ليك را تعطيل كرد. او البته با اين كار مقابل تمام ليگ ايستاد و بسيار بي منطق گفت: ليگ بايد تعطيل شود، همين كه من مي گويم.
پايان
شب بود سیبیلاتو ندیدیم
آقای دایی این تیم متعلق به شما و یارانت نیست این تیم مال همه است کاری داری می کنی که همه از تیم ملی به خاطر شما بیزار شوند
آقای دایی کم کم داری به کاراکتر یک مربی تندخو وعصبی تبدیل می شوی چه بسا تا حالا شده ای. جواب هر انتقادی را با داد و بیداد می دهی و همه را در مقابل خود قرار داده ای و کسی هم فعلا توان مقابله با شما را ندارد از رئیس فدراسیون تا تماشاگرها، نمی دانم چرا همه را در مقابل خود قرار داده ای می توانستی به محبوب نبودن خود در دوران بازی را در دوران مربیگری جبران کنی ولی از این فرصت استفاده نکردی فقط خودت را می بینی و دیگران را عددی حساب نمی کنی، به هر حال آخر این جاده که تخت گاز می روی پرتگاهی است کم و بیش عمیق، خود دانی، راستی ترمز کنار همون پدالی که پات تا آخر روی اون قرار داره